پرنیا جونپرنیا جون، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 15 روز سن داره
نیمانیما، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

♡♡پرنیا ملکه ی شهر عشق♡♡

عزیزکم روییدن اولین مرواریدت مبارک...

سلااااام عروسک مامان روییدن اولین مرواریدت مبارک ا مروز شنبه 1391.6.18بود که دیدم پرنیا کوچولو جای دندونش یه کوچولو سوراخ شده وااااااااااااای اینقدر ذوق کردم که نگو آخه تا حالا ندیده بودم چطوری دندون بچه ها جونه می زنه که بالاخره در تاریخ 1391.6.20 اولین دندان عسلکم جونه زد قربون اون دندونت برم سر دندون اولش اصلا اذیت نکرد ولی سر دندون دومش که در تاریخ 1391.6.26 بود یکمی غرررررررررررر می زد حالا پرنیا گوگولی ما دوتا مروارید زیبا و سفید داره که روز به روز بزرگتر می شه اینقدر با زبونش با هاشون بازی می کنه وقتی می خنده دوتا مرواریدش پیدا می شن و من می خوام بخورمش جییییییییییگر رو. چند روز پیش می خواستم ازشون عکس بگ...
10 مهر 1391

لاک زدن دستای خوشگلت...

امشب1391.6.25 بود که عمو مجید اومد در خونمون و تو هم باهاش رفتی خونشون وقتی آوردت ناخن های یک دستت رو لاک زده بود وای چقدر به دستت می اومد اولین باری بود که لاک می زدی خدایا این چسبهای رشمه های فرش چه گناهی کردن ...
10 مهر 1391

از مشهد اومدن زن دایی جون زینب ویک قدم چهار پا به جلو...

امروز 1391.7.2که رفتیم خونه مامان جون و شب اونجا شام دعوت بودبم و زن دایی زینب که از مشهداومده بود رو دیدیمش و اون برات یه گیتار موزیکال سوغاتی آورده بود از همین جا مرسی...شبش که اومدیم خونه وقتی سینه خیز می رفتی هر دفعه ای بینش چهار پا می رفتی و بابایی یکم تمرینت داد ولی به خاطر عادتی که داشتی باز هم سینه خیز می رفتی ...
10 مهر 1391

باغ عمو فتح الله...

سلام دوست جونیا امروز جمعه هستش 1391.6.3که قرار شده خانواده ما با خانواده ی عمو فتح الله بریم با غشون خلاصه ساعت 12 ظهر بود که با بابایی رفتیم و من برات همه چی برداشتم وقتی رسیدیم سوپت رو برات گذاشتم تا پخته بشه و یکم حریره درست کردم و بهت دادم خلاصه وقت ناهار شد و مادر شهناز خرشت سبزی پخته بود و بعدش با زن عمو ها کلی بازی کردیم بازی فکرو بکر،وسطیا ،و هفت سنگ خیلی خوش گذشت تو هم پیش بابایی بودی بعدش رفتیم یه چند تا عکس خشمل گرفتیم که برات می ذارم آخه انتخاب کردن عکسات خیلی سخته چون همش نازن خلاااصه ساعت 7 عصر بود که اومدیم خونه... ...
8 مهر 1391

خبر جدید...

1391.6.28 امروز یه خبر جدید داریم پرنیا عسلی دستش رو می گیره به میز  و پشتی و بلند می شه می ایسته الهی عزیزکم اینقدم هم ذوق می کنی که نگو ووووووووووووووو قبلا دستت رو می ذاشتی رو پاهای بابایی یا من و بلند می شدی ولی الان دیگه ماهر شدی خانممممممم ...
8 مهر 1391

طالع-روز- اعداد شانس-سنگ خوش یمن- دی ماه

دی سنبل:بز عنصر سنبل:بز عنصر :خاک سیاره :زحل عضو آسیب پذیر:زانو-استخوان روز اقبال:شنبه اعداد شانس:8و9 سنگ خوش یمن: عقیق رنگارنگ رنگ: سیاه و قهوه ای عجله ای در عشق ندارد.نه به سرعت عاشق می شود نه به سادگی راز دل خود را می گوید او همواره در حرکت است ولی نمی داند چرا فقط می داند باید موفق شود اگر فکر می کنید می توانید او را از رسیدن  به هدفش باز دارید و به سمت خود جذب کنید سخت در اشتباهید ...
8 مهر 1391

استخر هستی عموجون....

امروز دوشنبه 1391.5.23ساعت حدود 12 ظهر با پرنیا کوچولو رفتیم خونه هستی که بریم تو استخرشون بازی کنیم وچندتا عکس بگیریم خلاصه رفتیم اونجا و استخر رو از تو زیر زمین آوردیم داخل حیاط چون توی زیر زمین یه کوچولو سرد بود ،خلاصه آوردیم و داخلش رو پر آب کردیم ،آب هم فشار نداشت و با دو تا شلنگ از جاهای مختلف اون رو آب کردیم بعد از پوشیدن مایو گذاشتمت داخل آب آفتاب خیلی می سوزوند و من هم یادم رفته بود برات ضد آفتاب بزنم تو اولش دوست نداشتی اما یکم بعدش هیییییییییییی یه کوچولو دوست داشتی و بعد از کلی بازی و عکس و فیلم آوردمت بیرون خشکت کردم  و وقتی رفتیم خونه یه خواب حسابی رفتی... قبل از رفتن به استخر   ...
3 مهر 1391